جمعه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۸

تاریخ تکرار می شود ولی عوض نمی شود!!

امروز باز هم تاریخ عوض شد. بعضی ها تصمیم گرفتند که یک تنه به جنگ تاریخ بروند و یک قسمتهایی را تحریف و اگر شد پاک کنند. همین کاری که سالها در ایران اتفاق افتاد. راستی کسی تاریخ این سالهای ایران را می نویسد؟ کاش بیهقی زنده می شد.
.
.
.

Red Gerbera


پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۸

آدمهای احساساتی

امروز از سر بیکاری طبق معمول این چند وقته اخیر توی وبلاگها می چرخیدم ببینم قابل توجه پیدا میشه یا نه؟؟‌پیدا شد. مطلبی پیدا کردم در وبلاگ الیزه - با تیتر ؛‌یا با لگد یا با مشت - آدمهای احساساتی رو باید کشت! خیلی خوب بود. رفتم که براش کامنت بذارم که دختر تو منو از کجا میشناسی؟‌دیدم کامنت دونش رو بسته و درشم تخته کرده! به هر حال خیلی خوب بود.....با اجازه ش اینجا لینک میدم و ازش تشکر هم می کنم. شاید بخواند این تشکر را.......
http://ellize.blogspot.com/
.
.
.

Karma

جان اومد توی اتاقم و پرسید که حالم چطوره و تا کی باید مونیتور به این ور اون ور قلبم وصل باشه؟‌گفتم ١٠ روز دیگه مونده! فقط شبها خوابیدن یک کمی سخته و این سیم ها به دستهام گیر می کنن و از صدای موبایلی هم که به مونیتور وصله بیدار میشم! گفتم که دکتر بهم گفته که احتمالا فقط استرس و اضطراب عامل اصلی این مساله س. جان به شوخی گفت باید یه چیزی بکشی که خوب بشی!! گفتم از تو چه پنهون که از ماه پیش دوباره سیگار می کشم! بعد از ٦-٧ ماه ترک. گفت کمکی میکنه؟‌گفتم نه! گفت پس باید ماده درست رو انتخاب کنی! گفتم که متاسفانه یا خوشبختانه بوی گرس هم حالمو بهم میزنه! با خنده گفت که ماری جوانا احتمالا قانونی هم میشه.گفتم آره میدونم آرنولد احمق به پول احتیاج داره. ولی میدونی با این کار چه کثافتی راه میندازه؟؟‌مردم کافیه بفهمند که دیگه قید و بندی نیست. همین الان هم تو سانفرانسیسکو و برکلی همه سیگاری به دست هستند. چه برسه به اینکه قانونی هم بشه! خلاصه بحث کشید به اینجا که یک عده از مردم واقعا احتیاج به قانون و مذهب دارند. جان هم موافق بود.
 یک وقتی فکر می کردم چون اکثر مذاهب دری وری میگن باید به مردم فهموند که اینها دروغ دغله برای یک عده که بتونند زندگی کنن. حالا می فهمم که این آدمهایی که بعضا مغز گنجشک هم ندارند- به یک آقا بالا سر احتیاج دارند که بهشون بگه خوب و بد چیه؟‌ و تا سر حد مرگ هم بترسونشون تا بشینن سر جاشون و انقدر بقیه رو آزار ندن. فکر می کنم فاجعه زمانی شروع شد که بعضی آدمها ترسشون از همه چیز ریخت. دیدن ای بابا. بهشت و جهنم کدوم گوری بود. بذار ما هر غلطی که می خوایم تو همین دنیا بکنیم گور بابای بقیه!!
چیزی که نفهمیدن این بود:‌بهشت و جهنم همه و همه تو همین دنیاست...........همون که بهش میگن کارما. یا

دست تقدیر- what goes around comes around.

شما که شعورتون بالا رفته و هیچ مذهبی رو قبول ندارین - و ادعای روشنفکری و تفاوتتون هم میشه باید اینو بدونین.........
خلاصه که بحث از کجا به کجا رسید!!!!!!!!!!!
.
.
.پانوشت :‌از روشنفکران عزیز تقاضا کنیم که به مردم نگن مذهب چرت و پرته! ترو خدا بذارین تو همون حماقت خودشون بمونن. اگر بیان بیرون- اون وقتی که میرن پابوس امام رضا و حضرت معصومه و شب احیا رو صرف آزار دادن من و شما و پدر سوختگی های جور واجور می کنن!!!!!!!! خواهش می کنم!
.
.
.

دوشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۸

The Face

The Red Gerbera is done. I like it a lot. but for some reason my lady's face doesn't turn the way I like it to be. it goes old...and wrinkled and frustrated!!! I want it to be young. hopefully I can do something about it tomorrow.......I am so busy this afternoon and can't finish it..............
.
.
.

یکشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۸

Red Gerbera

امروز می خواهم یک گل ژربرای قرمز آتشین بکشم. یک تک گل با شاخه مشکی. و شاید پیکر تنهای زنی را هم بکشم که عمری در حسرت عشق به یک گل ژربرای قرمز خیره ماند. وقتی تمام شد عکس تابلوها را اینجا می گذارم.
I'm gonna paint a cadmium red Gerbera, with a black stem, and a woman who has been staring at it all her life, deperately looking for love. I will put the pics here when they are done. You may like them!

یکشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۸

مردی گفتن!!

گهگاهی به وب سایت رادیو زمانه سری می زنم و به اخبار نگاهی میندازم و بعدش هم از لیست وبلاگهایی که در سمت راست وب سایت هست دو سه تا رو به طور رندم باز می کنم ببینم مردم چی میگن. (غیر از سایت رضا قاسمی  و عباس معروفی و گیس طلاو چند نفر دیگه که به طور نسبتا دایم می خونم) - تا اینکه
چند روز پیش برخوردم به وبلاگی به اسم "دختربودن"- که نوشته های دختر خانمی است نمی دونم چند ساله در مورد تجربیات سکس و هم عواطف و احساسات و افکار حول و حو ش این قضیه. متوجه شدم که در رادیوآمریکا هم راجع به این نوشته ها صحبت شده- کنجکاو شدم و چند تا از نوشته های قبلی وبلاگ رو هم خوندم. نوشته ها بسیار ساده و بسیار رو راست خیلی طبیعی- بدون هیچ مورد غیرعادی یا عجیب و غریبی- بازگو شده اند. کامنت هایش را هم خواندم. خیلی برایم جالب بود که هنوزخیلی از مردان ایرانی سکس و لذت روابط جنسی را منحصر به خود می دانند! وسریع برچسب هایی است که به دختری که ممکن است سکس بدون ازدواج داشته باشد می زنند! جالب تر اینکه - زنان هم واکنش های عجیبی نشان می دهند! معلوم نیست که واقعا این تابوی
روابط جنسی در ایران کی حل میشه ؟
شاید این رژیم و این سیستم بود که خفقان و وسواس به این مساله را شدت داد؟؟ همه چیز مخفیانه شد و همه کار پنهانی. و همه از مجرد و متاهل به پرده پوشی و قایم موشک بازی عادت کردند! یادم می آید که یک بار از خلبان پفیوزی شنیدم که " اتفاقا کیف 
 رابطه یواشکی بیشتره"!!!!!! حالا چرا؟ نمی دونم
این هم ادرس وبلاگ مذکور: http://beingdoxtar.blogspot.com/

پنجشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۸

Oh My

عجیب دایم درحال قضاوتهای غلط درمورد دیگرانیم. کاش میشد آدمها همدیگررابه حال خود بگذارند. ..اگرمثل خودشان نباشی حتما برچسب عجیب و غریبی به تو میزنند .
خوب باشی: ساده لوحی
دروغ نگویی:‌احمقی
داوطلبانه کمک کنی: خری
!از حقت دفاع کنی : مردی
حرفت را بزنی : پررویی
شجاع باشی : دیوانه ای!ا
نگاهت به دنیا طور دیگری باشد: عجیبی
غصه دیگران را بخوری و رنج را بفهمی: خودخوری
درضمن فحش جدید هم این است : "فمینیست"!آا