گمانه زنی. مثل همیشه برعکس درمی آید. این حقیقت تلخ با مزه ی زهر مار که همه چیزهایی که می پنداشتی تنها و تنها زاییده ذهن بیمار خودت بوده و همین. و دیگر هیچ. روبرو شدن با این هیچ سخت ترین و نفس بر ترین کار دنیاست. نمیخواهی باور کنی. هی مرور می کنی و مرور می کنی. پس این چه بود؟پس آن چه بود؟ بعد نتیجه گیریت براساس آخرین یافته ها کامل میشود:هیچ
دیگر به خودم و حدس و گمان های خودم اطمینانی ندارم. شایداصلا نباید اندیشید. نباید هیچ چیزی را جدی گرفت؟ همه چیز دردنیا فقط یک شوخی ست. برای وقت گذرانی. برای تفریح. برای سرگرمی. برای نابود کردن خود. احساس لطافت. یک شوخی نه چندان خنده دار.